«روح، نفس، نفخ»

واژه روح به ندرت در قرآن به چشم میخورد و فقط در 22 آیه به آن بر میخوریم. روح به صورت معرفه و همچنین در ترکیب روح القدس یا روح الأمین در همه جای قرآن اشاره به یک شخصیت ماوراء بشری دارد که وظایفی از طرف خدا بر عهده او میباشد.

1. اولین و مهم ترین وظیفه او ابلاغ وحی به پیامبران است.

مسلما اين (قرآن) از سوي پروردگار جهانيان نازل شده است. توسط روح الأمین نازل شده است. بر قلب تو، تا از انذارکنندگان باشي … 194_26:192

بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده، تا افراد باايمان را ثابت‌ قدم گرداند؛ و هدايت و بشارتي است براي عموم مسلمانان 16:102
روح الأمین تنها یک بار در قرآن آمده و علت نامگذاری این موجود به «امین» ابلاغ امانت الهی به پیامبر ان میباشد.
روح القدس یکی دیگر از نام های آن موجود میباشد اما چون وظیفه ای غیر از ابلاغ وحی نیز دارد در بعضی از آیات از این ترکیب استفاده شده است.
نام اصلی این موجد مقدس و امین جبریل است 2:97
2 وظیفه دوم او همراهی و کمک به بندگان خدا به عام، و خاصتا عیسی بن مریم است.

هنگامي را که خداوند به عيسي بن مريم گفت: «ياد کن نعمتي را که به تو و مادرت بخشيدم زماني که تو را با «روح القدس» کمک کردم؛ که در گهواره، با مردم تکلم میکردی. 5:110
حرف زدن عیسی در گهواره به اذن خدا و کمک روح القدس بود و این کمک قبل از به دنیا آمدن عیسی به مریم با عنوان «کلمات» القا شد:
مسیح، عیسی بن مریم و فرستاده خدا است و «کلمه های او» به مریم القا شد… 4:171


البته اکثر ترجمه هایی که دیده ام «کلمته» را به مخلوق خدا ترجمه کرده اند که من این ترجمه را درست نمیدانم. چرا که مخلوق چنان کلمه غریبی در زبان عربی نیست که خدا بخواهد از غیر آن استفاده کند و «کلام الله» در آیات قرآن واقعا به معنای کلام پروردگار است (چه به صورت مستقیم مانند ماجرای موسی و از پشت حجاب و چه به صورت غیر مستقیم و از طریق وحی یا همان کتب آسمانی42:51 )


کلمه الله :48:15 – 4:46 – 7:137 – 3:64 – 5:13 – 7:143 – 9:6 – 2:75 – 7:158 – 9:40 – 3:39 – 31:27 – 6:34 – 8:7 – 42:24 – 10:64 – 40:6 – 10:23 – 7:144 – 39:19 – 18:27 – 10:96 – 43:28 – 18:109 – 10:82 – 6:115


باید توجه داشت که کلماتی که برای توبه به «آدم» القا شد نیز نوعی از کلمات خدا بود 2:37. کلمات خدا محدود نیست و هیچ دریای مرکبی قادر به نوشتن آنها نیست ولی از میان آن همه کلمه تنها قرآن را برای هدایت ما فرستاده. 31:27
از میان آیات قرآن به این آیه هم بر میخوریم:
هنگامي را که فرشتگان گفتند: «اي مريم خداوند تو را به کلمه‌اي از طرف خودش بشارت مي‌دهد که نامش «مسيح، عيسي پسر مريم» است؛ در حالي که در اين جهان و جهان ديگر، صاحب شخصيت خواهد بود؛ و از مقربان است.
اینکه خداوند مانند دیگر آیات قرآن که بشارت به فرزندی است از واژه هایی مانند
«ان الله يبشرك بيحيى« یا
«فبشرناها باسحاق»

استفاده میکند یا مانند این آیات، بشارت به دادن «غلام» است: 51:28 – 19:7 – 15:53 – 37:101
و تنها در مورد عیسی این توصیف را به کار برده خود جای تأمل بسیار است.
گفتیم کمک «روح» مختص به پیامبران نیست و همه مردم را در بر میگیرد. آیاتی در قرآن وجود دارد که به کمک روح به انسان ها اشاره دارد از جمله:
(خداوند) دارای درجات رفیع می باشد و صاحب عرش است، به هر کسی که دوست داشته باشد روح تحت فرمانش را نازل میکند تا آنها را از روز ملاقات بیم دهد 40:15


3 یکی دیگر از وظایف روح، سرپرستی و کمک به دیگر ملائکه است.
در واقع روح، نوعی رسول از میان ملائکه است که دستورات خدا را به آنها میرساند و برای فرود به دنیای انسان ها آنها را کمک میکند. پس می توان نتیجه گرفت که این روح دارای قدرت بسیار زیادی است و خداوند از این روح با عنوان «شدید القوی« نیز یاد میکند (53:5)

فرشتگان را توسط روح تحت فرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل مي‌کند؛ که مردم را انذار کنيد که معبودي جز من نيست. 16:2

روح طبق این آیه کمکی به دیگر ملائکه است تا به آسمان دنیا فرود آیند و به بندگان خدا القا کنند که هیچ معبودی غیر از الله نیست. این کمک با همراهی روح همراه است. چنانکه در سوره قدر هم این همراهی وجود دارد
در آن شب ملائکه و روح با اجازه پروردگارشان برای هر امری نازل میشوند 97:4



4 یکی دیگر از وظایف روح دمیدن حیات یا همان نفس در آدم و عیسی است.
این وظیفه تنها دو بار بر عهده جبریل گذاشته شد. چرا که جسم خاکی آدم فاقد حیات و جسم عیسی فاقد نفس بود. از این رو خداوند روح را مامور دمیدن حیات به کالبد مرده آن دو میکند.
ثم سواه ونفخ فيه من روحه وجعل لكم السمع والابصار والافئده قليلا ما تشكرون 32:9
سپس اندام وی را سوا کرد و حیات را توسط روح در وی دماند. …
توجه کنید که با توجه با آیاتی که در ادامه می آید این نفخ است که باعث حیات است و با توجه به این که همه بنی آدم چنین چیزی در آنها دمیده نشده است خداوند همه را از یک نفس واحده نه یک روح واحده میداند. من روحه منظور از طریق روح که همان جبریل است میباشد.
هنگامی که کار آن را به پایان رساندم از طریق روح خود در آن دمیدم تا همه بر او سجده کنید 15:29
و در مریم که فرج خود را حفظ کرده بود توسط روحمان در او دماندیم 21:91
اگر در آیات بالا شکی در این مورد داشتید در این مورد شکتان بر طرف خواهد شد. خداوند در مریم دمید؟ یا روح در او دمید؟
مطمئنا شما هم میدانید که آیات بسیاری دلالت بر این دارد که خداوند جبریل را برای کمک به عیسی و مادرش فرستاده است که در آیات بالاتر اشاره گردید. پس این جبریل بود که بر مریم فرود آمده و نفس یا حیات را در او دمید.
گفتیم که دمیدن نفس باعث حیات است پس به قرینه آن گرفتن نفس هم بایستی باعث مرگ باشد. تمامی آیات قرآن که به مرگ اشاره دارد، گرفتن نفس را عامل مرگ میداند:
اگر ببيني هنگامي که (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مي‌گويند: «نفس خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغهايي که به خدا بستيد و نسبت به آيات او تکبر ورزيديد، مجازات خوارکننده‌اي خواهيد ديد 6:93
هیچ نفسی بدون اجازه پروردگار نمیمیرد 3:145
هنگامی که ملائکه نفس های ظالم را میگیرند 4:97
پروردگار همه نفس ها را هنگام مرگ میگیرد و همچنین آن که در خواب است و نمرده … 39:42
همه نفس ها مرگ را می چشند 21:35
هر نفسی مرگ را میچشد 3:185
همه نفس ها مرگ را میچشند سپس به سوی ما باز میگردند 29:57
کسانی که ملائکه نفس هایشان را به ظالمی میگیرند 16:28
ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت بازگرد 28و27و89

اگر قبول کنیم که نفس هنگام مرگ برگرفته میشود باید قبول کنیم که این نفس روزی وارد جسم شده است و اگر نفسی وجود نداشته باشد گرفتن نفس هم بی معنی خواهد بود. این نفس در زمان آدم وارد شده و همه انسان ها هم از آن نفس بوجود آمده اند به جز عیسی که خلقت او هم شبیه خلقت آدم است. برای تکمیل این بحث به واژه نفخ در آیات مختلف قرآن می پردازیم تا معلوم شود آیا نفخی وجود دارد که باعث حیات یا مرگ شود؟
پس از بررسی آیات قرآن به سه مورد مشابه برمی خوریم که حیات یا نفس به وسیله نفخ ایجاد میشود:

داستان خلقت آدم و عیسی که شرح آن داده شد
نفخ حیات در پرنده توسط عیسی نبی 5:110 و 3:49
نفخ در صور که هم باعث مرگ همه نفس ها میشود و هم برای بار دوم باعث بازگشت نفس ها به اجساد و زنده شدن آنها میشود 6:73 و 27:87 و 23:101 و 18:99 و 39:68 و 20:102 و 36:51 و 78:18 و 50:20 و 69:13

Advertisements

معنای عدل چیست

منتشرشده: ژانویه 7, 2011 در واژگان قرآنی
برچسب‌ها:,
با سلام
در پست قبل در بیان معنای «دون» روشن شد که هیچ منبعی نمیتواند تفسیری دقیق از واژگان قرآن ارائه کند غیر از خود قرآن.
یکی از این کلمات که معنایش ممکن است اشتباه فهمیده شود «عدل« است. در حدود 24 آیه از قرآن واژه عدل وجود دارد. من چند آیه را اینجا ذکر میکنم تا خودتان معنای عدل را دریافت کنید:

ستايش براي خداوندي است که آسمانها و زمين را آفريد، و ظلمتها و نور را پديد آورد؛ اما کافران براي پروردگار خود، «عدل« قرار مي‌دهند 6:1


آيا معبود ديگري با خداست؟ نه، بلکه آنها گروهي هستند که (کسانی را) «عدل» خدا قرار مي‌دهند 27:60


شما هرگز نمي‌توانيد در ميان زنانتان، «عدل« برقرار کنيد، هر چند کوشش نماييد 4:129


از کساني که به آخرت ايمان ندارند و براي خدا «عدل« قائلند، پيروي مکن
6:150


از روزي بترسيد که هيچ کس از ديگري دفاع نمي‌کند؛ و هيچ‌گونه «عدلی« از او قبول نمي‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمي‌دهد؛ و ياري نمي‌شوند 2:123


و از آن روز بترسيد که کسي مجازات ديگري را نمی پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مي‌شود؛ و نه «عدل» از او قبول خواهد شد؛ و نه ياري مي‌شوند. 2:48


(و در قيامت) جز خدا، نه ياوري دارند، و نه شفاعت‌کننده‌اي؛ و هر گونه «عدلی» بپردازند، از آنها پذيرفته نخواهد شد. 6:70

الان نظر شما چیست؟ عدل به چه معناست؟ از آیات بالا و دیگر آیات قرآن
این نکات برداشت میشود:


1 خدا در کتاب خود ما را به عدل توصیه میکند.


2 خداوند به صراحت میگوید شما در موارد کیفی نمیتوانید 100 در صد عدل را
رعایت کنید. ( چون در موارد کمّی فرق دارد)


3 کسانی در قیامت میخواهند به جای گناهی که قرار است به خاطرش عذاب شوند
«عدلی» بپردازند که از آنان پذیرفته نخواهد شد
.

4 همچنین در همین دنیا کسانی وجود دارند که به جای خدا «عدل» او را بر
میگزینند. یا برایش عدل انتخاب میکنند.


نتیجه من از نکات بالا این است که هیچ گاه بشر نمی تواند 100 در صد، عدل را رعایت کند. پس عدل چیزی کیفی است نه کمی. مثلا وقتی شما 20 سکه به من بدهید من باید عدل آن یعنی همان 20 سکه را به شما باز گردانم. 20 سکه در اصطلاح، کمّی و قابل شمارش است. اما وقتی من دو همسر انتخاب میکنم هرگز نخواهم توانست «عدل» را در بین آنها به جا بیاورم. چون زندگی زناشویی چیز قابل شمارشی نیست که بگویم سهم زن اولم 20 عدد و سهم زن دومم هم 20 عدد است!

پس عدل یعنی برابری در همه جنبه ها. اصطلاحاتی مانند تعادل، معادله، تعدیل و … که اکثرشان اصطلاحاتی برای بیان واقعیت های علمی و فیزیکی هستند از عدل گرفته شده است.
در این میان تنها به یک استثناء بر می خوریم که ظاهر آن با دیگر آیات قرآن همخوانی ندارد. مروری بر آیات بالا نشان میدهد که انتخاب چیزی که حد اقل یکی از صفات خدا را به او داده باشیم در واقع او را منطبق با خدا قرار داده ایم هر چند در کل معتقد باشیم که آن شیء خدا نیست! اما خدا بر عکس ادعای ما میگوید شریکان من، عدل من یعنی همتای
100 درصد من هستند و این در حالی است که مشرکان عقیده دارند «الله» همه چیز را خلق کرده، روزی میدهد، می میراند و زنده میکند و… تنها ممکن است در یک چیز شریکی برایش قائل شوند که برای همیشه آنها را از دایره توحید خارج میکند.
بگو: «چه کسي شما را از آسمان و زمين روزي مي‌دهد؟ يا چه کسي مالک گوش و چشمهاست؟ و چه کسي زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مي‌آورد؟ و چه کسي امور را تدبير مي‌کند؟»خواهند گفت: «الله»، 10:31
آیه بالا حال کسانی را بیان میکند که خدا آنها را مشرک می خواند. سؤال این است که چرا با وجود اینکه به همه موارد بالا اقرار دارند باز هم مشرکند؟ جواب آن در حکمی است که خدا برای «عدل» خود در نظر گرفته است و در آیات بالا اشاره شد. خداوند مقرر کرده هر کس در کوچکترین چیز شریکی برای خدا ( چه در ذات و چه در صفات) قرار دهد هر چند در همه دیگر موارد خدا را واحد بداند فرقی نمی کند.  او الهه ای را عدل خدا قرار داده است.
این استثنا در مورد عدل نشان میدهد که خداوند در مورد شرک تا چه اندازه ای حساس است.

نکته دیگری که بررسی آن لازم است این است که در هیچ جای قرآن، خدا خود را «عادل» ننامیده است. بر خلاف اینکه ما فکر میکنیم «عدل» یکی از نامهای خدا است ولی خداوند بر عکس پندار ما، خود را از همه عدل ها بری میداند.
این پندار ما از کجا سرچشمه گرفته است؟ جواب این سؤال مربوط به قیامت است. جایی که خداوند به همه اعمال ما – چه خوب و چه بد – «عدل» خواهد داد. این عدل برابر و 100 در صد منطبق با اعمال بنده ها است که نیمی از آن در بهشت و نیمه دیگر آن در جهنم قرار دارد و تنها آنجاست که خداوند برای همیشه ظلم را از بین میبرد و به تناسب عمل بنده های خود، عدل عطا میکند.
این عدل در اینجا نیز یک استثناء مهم دارد و آن هم این است که با وجود اینکه برای هر عملی «عدلی» وجود دارد، کسی که در دنیا برای خدا «عدل» برگزیده باشد در قیامت تنها نصیبش آتش است و دیگر «عدل» دیگر کارهایش محاسبه و اعطا نمیشود. 
خداوند هرگز شرک را نمی بخشد (4:48 و 116)
هر کس شريکي براي خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام می کند و جايگاه او آتش است (5:72)

در نهایت باید متذکر شوم که علت اینکه خداوند برای شرک «عدلی» برای نجات از عذاب قبول نمیکند ( نه مالی، نه فرزندی، و نه همه انسان ها) این است که واقعا هیچ عدلی وجود ندارد که با شرک برابری کند جز چشیدن جاودانه آتش. این برای دیگر گناهان هم صادق است مگر خدا خودش آنها را ببخشد.

گنهکار دوست میدارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند، و همسر و برادرش را، و قبيله‌اش را که هميشه از او حمايت مي‌کرد، و همه مردم روي زمين را تا مايه نجاتش گردند؛ اما هرگز چنين نيست؛ شعله‌هاي سوزان آتش است (16-70:11)

با سلام

در قرآن
به واژه هایی بر می خوریم که ظاهر آنها چیزی است و ترجمه ای که از آنها می بینیم چیزی دیگر. این ترجمه ها همیشه در نمایش معنای اصلی این واژه ها ناتوان بوده اند و گاهی با تفصیل جملات ما را از پی بردن به معنای اصلی دور می سازند.
از جمله این واژه ها «دون» است که در برخی از آیات قرآن با ترکیب «دون الله» نیز به کار برده شده است. در فرهنگ لغات برای واژه دون معنا هایی چون پایین تر، کمتر، کوچکتر، زیر چیزی، بی ارزش تر و بعضی جاها هم در کنار چیزی و … ذکر شده است که در ترکیب با الله می توان تقریبا این معانی را در نظر گرفت: کمتر از خدا، پایین تر از مقام خدا و در کل هر چیزی غیر از خدا

البته تا اینجا را همه می دانند و مشکلی وجود ندارد. میدانیم یکی از روش های فهم یک واژه حدس معنای آن در کانتکست یا همان جمله ای است که لغت مورد نظر وجود دارد و اینجاست که ترجمه های ارائه شده نمی توانند واقعیت امر را به خوبی نمایش دهند و با تفسیر های تحمیلی سعی در تغییر معنای آن جمله ها دارند. موضوع این جا خیلی حساس می شود که این دون الله ها از طرف بعضی از مردم خوانده (دعوا) می شوند و کسی آنها را خدا نمی داند و برایش نماز نمی خواند یا مثلا روزه نمی گیرد. آیات قرآن مدرک محکمی بر این ادعا است. اما در ترجمه ها و تفاسیر گروه های مذهبی می بینیم هر جا خداوند گفته غیر از خدا را می خوانند فورا یک پرانتز جلویش باز کرده اند و نوشته:

آنهایی را که غیر از خدا میخوانید ( و پرستش می کنید!)

یعنی آقایان مترجمان باور نمیکنند که تنها خواندن غیر خدا ممکن است این احکام را داشته باشد و به خیال خودشان می گویند این خواندن همراه با پرستش و اعمال عبادی مانند سجود و رکوع و … است که باعث میشود خدا آنچنان با قطعیت در موردشان نظر دهد. بهتر است برای فهم بیشتر از خود آیات قرآن کمک بگیریم تا ببینیم منظور خدا از «دون» و «دون الله» چیست. ابتدا آیاتی که شامل دون هستند:

«خداوند، شرک به او را نمي‌آمرزد؛ ولی کمتر یا غیر از آن را براي هر کس بخواهد  مي‌آمرزد. و هر کس براي خدا همتايي قرار دهد، در گمراهي دوري افتاده است»   نساء 116 …
همچنین:

الرحمان 62 – کهف 90 و 93 – مریم 17 – جن 11 – سجده 21 – اعراف 205 – مومنون 63 – آل عمران 118 و …

در همه این آیات «دون» به معانی غیر از، و کنار می باشد. مثلا در 55 الرحمان می فرماید:

و دو باغ بهشتی دیگر در کنار آنها ( یا غیر از آنها)

و اما آیاتی که ترکیب «دون الله» دارند اغلب آیاتی هستند که باعث ایجاد کج فهمی و بحث های زیادی بین مذاهب منتسب به اسلام شده است. آنها می گویند که در طرف مقابل همه آیاتی که دون الله در آنها وجود دارد «وثن» یا «صنم» یعنی بت های جاهلیت قرار دارد. بت هایی از سنگ و چوب که خداوند همه آنها را نفی می کند و در آیاتی بسیاری آنها را در کنار خود ذکر می کند تا ما آنها را بشناسیم و به بت پرستی میل پیدا نکنیم. و این در حالی است که در تمام قرآن تنها سه بار «اوثان» به کار برده شده و آن هم در : عنکبوت 17 و 25 و حج 30 همچنین تنها 5 بار اصنام به کار برده شده در اعراف 138، انعام 74، ابراهیم 35، انبیاء 57، شعرا 71 .

غیر از این 8 مورد در هیچ جای دیگری از قرآن صحبت از بت نشده تازه این بتها که در آیات قرآن به آنها اشاره شده الان متروک هستند. یک سوال پیش می آید. اگر مشرکانی که این بت ها را می پرستیدند الان وجود ندارند پس این همه آیه انذار از شرک برای چیست؟ یا این همه دون الله و مع الله و غیر الله و انداد الله چه چیزها یا بهتر است بگویم چه کسانی هستند؟

گفتم که مذاهب منتسب به اسلام همه آیاتی را که گفتم منسوب به بت ها میدانند. این ادعا را می توان به خاطر وحشت از القاب دیگر مذاهب و گروه ها مانند مشرک، کافر، گمراه و … به آنها دانست چرا که بعضی مذاهب هستند که در کنار خدا از کسان دیگری هم یاد می کنند و می گویند آنها شامل دون الله نمی شوند و دون الله بت های جاهلی است.

از آنجایی که ترکیبات دون الله و همچنین هم معنی های آن مانند غیر الله، مع الله و انداد الله در قرآن بسیار زیاد است (بیش از 400 آیه مستقل!) من فقط به ذکر تعدادی از آنها بسنده میکنم. امیدوارم در همین تعداد کم بتوانیم منظور خدا را از آیاتش بفهمیم.

«بگو: اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا غير خدا را مي‌خوانيد اگر راست مي‌گوييد؟»   انعام 40

آیات دیگری هم هستند که خداوند می فرماید بعضی مردم در گرفتاریهای خود تنها خدا
را می خوانند و وقتی گرفتاری را از آنها دور کردیم دو باره ره به دیگر الهه ها می آورند

«خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غير خدا سر بريده‌اند، بر شما حرام کرده است»    نحل 115

به عنوان مثال حیوانی که بر قبر امام زاده ای سر بریده میشود یا زیر قدوم رئیس جمهوری کسی به زمین میزنند! که اینها نمونه بارز قربانی برای غیر از خدا است. البته غذاهای نذری هم حکم قربانی را دارند. نذر های امام حسین، ابو الفضل و … در حالی که خدا نماز، قربانی، و نذر را تنها از آن خود میداند.

«بگو: «کساني را که غير از خدا مي‌پنداريد، بخوانيد! آنها نه مي‌توانند مشکلي را از شما برطرف سازند، و نه تغييري در آن ايجاد کنند»    اسراء 56

» کسانی که غير از خدا مي‌خوانند، چيزي را خلق نمي‌کنند؛ بلکه خودشان هم مخلوقند»  نحل 20

«آيا خداوند براي (نجات و دفاع از) بنده‌اش کافي نيست؟ اما آنها تو را از غير او
مي‌ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هيچ هدايت‌کننده‌اي ندارد»   زمر 36

«آيا غير از او معبوداني را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زياني به من برساند، شفاعت آنها کمترين فايده‌اي براي من ندارد و مرا نجات نخواهند داد»   یس 23

«اين بخاطر آن است که خداوند حق است؛ و آنچه را غير از او مي‌خوانند باطل است؛ و خداوند بلندمقام و بزرگ است»   حج 62

«آيا کافران پنداشتند مي‌توانند بندگانم را به جاي من اولياي خود انتخاب کنند؟! ما جهنم را براي پذيرايي کافران آماده کرده‌ايم» کهف 102

آیا هنوز کسانی هستند که من دون الله را «بندگان» خدا ندانند؟ آیا هنوز هم معنقدید » من دون الله» بت های بی جان قبل از اسلام است؟

«هنگامي که خداوند به يگانگي ياد مي‌شود، دلهاي کساني که به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مي‌گردد؛ اما هنگامي که از معبودهاي ديگر ياد مي‌شود، آنان خوشحال مي‌شوند.»    زمر 45

«(ابراهیم گفت) از شما، و آنچه غير خدا مي‌خوانيد، کناره‌گيري مي‌کنم؛ و پروردگارم را مي‌خوانم؛ و اميدوارم در خواندن پروردگارم بي‌پاسخ نمانم»   مریم 48

کجایندکسانی که خود را پیرو ابراهیم میدانند؟

«(در قیامت) و هنگامي که مشرکان معبودهايي را که همتاي خدا قرار دادند مي‌بينند،
مي‌گويند: «پروردگارا! اينها همتاياني هستند که ما به جاي تو، آنها را مي‌خوانديم! «در اين هنگام، به آنها گفته می شود: «شما دروغگو هستيد»   نحل 86

«آنان غير از خداوند معبوداني براي خود برگزيدند؛ معبوداني که چيزي را نمي‌آفرينند، بلکه
خودشان مخلوقند، و مالک زيان و سود خويش نيستند، و نه مالک مرگ و حيات و رستاخيز خويشند» فرقان 83

«چه کسي گمراهتر است از آن کس که معبودي غير خدا را مي‌خواند که تا قيامت هم به او پاسخ نمي‌گويد و از خواندن آنها (کاملا) بي‌خبر است»   احقاف 5

«کساني را که جز او مي‌خوانيد حتي به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نيستند؛ اگر آنها را بخوانيد صداي شما را نمي‌شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمي‌گويند؛ و روز قيامت، شرک شما را منکر مي‌شوند» فاطر  13 و 14

آیا بت های بی جان و سنگ و چوب هم مرگ و رستاخیز دارند؟ آیا این بت ها هستند که در قیامت شرک ما را انکار میکنند؟

«و آنها که غير خدا را اولياي خود قرار دادند و دليلشان اين بود که: «اينها را عبادت نمی
کنیم مگر اينکه آنها ما را به خداوند نزديک میکنند»، خداوند روز قيامت ميان آنان در
آنچه اختلاف داشتند داوري مي‌کند   زمر 3

چقدر این جمله را این روزها زیاد می شنویم! پس ما هم تا روز قیامت صبر میکنیم تا خدا بین آنچه اختلاف داریم قضاوت کند.

«(یوسف گفت) اي دوستان زنداني من! آيا خدايان پراکنده بهترند، يا خداوند يکتاي پيروز؟ اين معبودهايي که غير از خدا عبادت می کنید، چيزي جز اسمهائي که شما و پدرانتان ناميده‌ايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلي بر آن نازل نکرده»   یوسف 39 و 40

«به آنان بگو: «اين معبودهايي را که غير از خدا می خوانید به من نشان دهيد چه چيزي از
زمين را آفريده‌اند، يا شرکتي در آفرينش آسمانها دارند»   احقاف 4

«اي مردم! مثلي زده شده است، به آن گوش فرا دهيد!: کساني را که غير از خدا مي‌خوانيد، هرگز نمي‌توانند مگسي بيافرينند، هر چند براي اين کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چيزي از آنها بربايد، نمي‌توانند آن را باز پس گيرند! هم اين طلب‌کنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان»   حج 73

آیا تا به حال دنبال مگس کرده اید که او را بکشید؟ چقدر توانایی از خودش می تواند نشان
دهد؟ کسانی را که غیر از خدا می خوانید به همان اندازه ناتوانند : ضعف الطالب و المطلوب

«آنها غير از خدا، چيزهايي را عبادت می کردند که نه به آنان زيان مي‌رساند، و نه سودي
مي‌بخشد؛ و مي‌گويند: «اينها شفيعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آيا خدا را به چيزي خبر مي‌دهيد که در آسمانها و زمين سراغ ندارد»   یونس 18

گاهی حقیقت از خورشید روشن تر است. کافی است چشمانمان را باز کنیم. آیه بالا را دوباره بخوانید!

«بعضي از مردم، معبودهايي غير از خداوند براي خود انتخاب مي‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مي‌دارند.
اما آنها که ايمان دارند، حبشان به خدا، شديدتر است.»   بقره 165

«و اگر از آنها بپرسي: «چه کسي آسمانها و زمين را آفريده؟» حتما مي‌گويند:«الله» بگو: «آيا هيچ درباره کسانی که غير از خدا مي‌خوانيد انديشه مي‌کنيد که اگر خدا زياني
براي من بخواهد، آيا آنها مي‌توانند گزند او را برطرف سازند؟! و يا اگر رحمتي براي من بخواهد، آيا آنها مي‌توانند جلو رحمت او را بگيرند؟!» بگو: «خدا مرا کافي است؛ و همه متوکلان تنها بر او توکل مي‌کنند»   زمر 38

یعنی ابو لهب هم میگوید خالق زمین و آسمان الله است؟ پس چرا مشرک است؟ این سوالی است که هیچ گاه فرقه های مذهبی آن را پاسخ نداده اند.

«آنهايي را که غير از خدا مي‌خوانيد، بندگاني همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، و اگر راست
مي‌گوييد بايد به شما پاسخ دهند.
»  اعراف 194

و این آیه هم باز تقدیم به کسانی که هنوز م ذره ای شک داشتند که من دون الله بندگانی
مانند انسان هستند. آنها همگی انسان هستند که خوانده شده اند…

«هنگامي که انسان را زياني رسد، پروردگار خود را مي‌خواند و بسوي او باز مي گردد؛ اما هنگامي که نعمتي از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را مي خواند از ياد مي‌برد و براي خداوند همتاياني قرارمي‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزي از کفرت بهره‌گير که از دوزخياني!»»

به همین شکل هنگامی که مشکلی داریم پیش قبر و یا امام زاده ای میرویم. اگر مشکلمان حل نشد میگوییم خدا نخواسته! و حکمتی در کار بوده ولی اگر شفا پیدا کردیم میگوییم فلانی شفا داد! آیا خدا بهتر از خودمان ما را نمیشناسد؟!


و همچنین :
هود 54 و 55- نجم 58 – صافات 86 و 23 – شعرا 93 – نساء 117 – یس 74 –
عنکبوت 42 – انبیاء 43 – اعراف 30 و 197- حج 12 – زمر 43 و 44 – کهف 14 –
فرقان 3 و 55- رعد 14 و 16 – سبأ 22 – توبه 31 – آل عمران 79 – فاطر 40 –
مائده 116 – انعام 71 – ممتحنه 4 – مریم 81 – نحل 73

ممکن است کسی بپرسد پس طبق این آیات من حق ندارم حتی پدرم را صدا بزنم! یا حتی نمی توانم برای بیماریم نزد پزشک بروم! برای پاسخ به این شبهه به پست » چرا امداد از غیر خدا شرک است» در همین وبلاگ مراجعه کنید

داستان کوتاه

منتشرشده: دسامبر 24, 2010 در داستان کوتاه
برچسب‌ها:, ,

یه روز یه بازرگان میمون به یکی از روستاهای هند میرود و به اهل آنجا اعلام میکند که بابت خرید هر میمون او 20 دلار به فروشنده می دهد. مردم روستا که میدیدند جنگل های اطراف روستایشان میمون زیاد دارد برای به دست آوردن پول به شکار میمون ها رفتند. البته پس از مدتی میمون ها کمیاب شدند و کسی حوصله نداشت دنبال آنها بگردد. بازرگان اعلام رد که از این به بعد برای هر میمون 50 دلار می پردازد. مردم روستا با شور و شوق بیشتری به شکار میمون رفتند. تا اینکه واقعا شمار میمون ها کم شد و مردم روستا دوباره سر شغل اولیه شان برگشتند. این بار بازرگان اعلام کرد که برای هر میمون 100 دلار می پردازد و فردای آن روز به قصد کاری به شهر رفت و خرید میمون ها را به پسرش واگذار کرد. پسر بازرگان از فرصت استفاده کرد و همه مردم روستا را جمع کرد و به انها گفت که پدرش میمون های زیادی که از شما خریده را در قفس نگهداری میکند. من آنها را به قیمت 80 دلار به شما می فروشم تا وقتی که پدرم از شهر برگشت دوباره آنها را به پدرم بفروشید. بدین صورت او همه میمون ها را به مردم ساده روستا با قیمت 80 دلار فروخت و همان شب از آن روستا فرار کرد.

از آن روز به بعد کسی نه بازرگان را دید نه پسرش را.

نتیجه اخلاقی اینکه این داستان هیچ ربطی به اوضاع و احوال امروز ایران ندارد.  لطفا اشتباه نکنید